نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگو مرگ است بی او زندگانی

که این ناکامی است آن کامرانی

لبم بست از شکایت عشق و آموخت

نگاهش را زبان بی زبانی

ز رشک خضر میمیرم که دانم

نمی بخشد جز آن لب زندگانی

غمش با ناتوانان سازگار است

توانایی مجو تا میتوانی

در آن گلشن چه دل بندم که باشد

پی گل چیدن آنجا باغبانی

جزای رنج یک نظاره بر شیخ

عجب نبود بهشت جاودانی

در این گلشن مرا داد الفت برق

فراق از زحمت هم آشیانی

مرا پایان کار جان سپردن

تو را آغاز عهد دلستانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر expresses احساسات عمیق و پیچیده درباره عشق و مرگ است. شاعر به این اندیشه می‌پردازد که زندگی بدون معشوق بی‌معناست و بر ناکامی و شادی در عشق تأکید می‌کند. او در عین حال از شکایات خود نسبت به عشق خاموش می‌شود و می‌آموزد که در خاموشی نگاه معشوق، زبان عشق را پیدا کند. غم عشق برای او کاملاً طبیعی و سازگار است و او به وصف باغی می‌پردازد که در آن نتوانسته خوشی را تجربه کند. در نهایت، شاعر اشاره دارد که پایان عمرش به واسطه عشق است، در حالی که برای معشوقش این عشق آغازگر یک دوره جدید و دل‌انگیز است.