نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نشاید ار چو تویی در کنار من باشی

همین بس است که گویند یار من باشی

مرا بیک نگه از خود خجل توانی کرد

مباد کز ستمی شرمسار من باشی

تو کز میان دل من قدم برون ننهی

نمیشود که دمی در کنار من باشی

بباغ مشک فشان میوزد نسیم بهار

بیا که مرهم جان فکار من باشی

چو عکس سرو بن از جویبار باغ عیان

بدیده از مژه ی اشکبار من باشی

چو شاهد ظفر اندر وصال موکب شاه

گه از یمین و گهی از یسار من باشی

چو خاک درگه شاه جهان ردیده ی ما

فروغ مردمک چشم تار من باشی

یگانه فتحعلی شه که نیست در عهدش

غمی اگر تو دمی غمگسار من باشی

چه غم که نیست سزاوار بند گیت نشاط

تو را سزد که خداوندگار من باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که وجود معشوق در کنار او باید به گونه‌ای باشد که باعث خجالت و شرمساری او نشود. شاعر از عدم توانایی در جدایی از معشوق صحبت می‌کند و از او می‌خواهد که در زندگی‌اش همچون نسیم بهاری، مرهم دردهای او باشد. او به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در کنار او باقی بماند و همچون نور در زندگی‌اش بدرخشد. شاعر به عظمت مقام معشوق و اینکه او باید مانند خداوندگارش باشد تاکید می‌کند و بیان می‌کند که اگر غم وجود داشته باشد، معشوق باید تسکین‌دهنده آن باشد. در نهایت، شعر به هم‌نشینی عشق و زیبایی در زندگی اشاره دارد و اهمیت حضور معشوق را در زندگی شاعر مطرح می‌کند.