شمارهٔ ۲۴۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی
نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر
که از چه چشم گشودی و از چه دیده نپوشی
بدین بطالت و عطلت بدین جهالت و غفلت
نهی بخویش چه تهمت گر اهل دانش و هوشی
در سرای گشودند و باز پا نگشایی
بدجله راه نمودند و باز آب ننوشی
بغیر عشق اثری نیست ورنه چیست که واعظ
به سد حدیث نکرد آنچه بلبلی به خروشی
بصدق کوش و ارادت که دوش بر سر این ره
بگوش سالکی این نکته میسرود سروشی
بهر طرف که نهی رو قدم سپار و میندیش
که ره بدوست بیابی اگر بصدق بکوشی
ز ذوق بندگی ای خواجه گر شوی چو من آگه
اگر بهیچ خرندت که خویشتن بفروشی
نشاط از تو ندارد بجز غم تو تمنا
نه شاکی از تو به نیشی نه شاکر از تو به نوشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی غفلت و بیعملی انسانها در مسیر زندگی میپردازد. شاعر از افرادی که در بیحوصلگی و ناآگاهی هستند، انتقاد میکند و از آنان میخواهد که به خود بیایند و از خواب غفلت بیدار شوند. او تأکید میکند که عشق و علاقه واقعی چیزی فراتر از جهل و بیعملی است و در نهایت، برای دستیابی به حقیقت و معنا در زندگی، باید با جدیت و صدق تلاش کرد. شاعر میگوید که اگر انسان در این مسیر گام بردارد، میتواند به درک و درحقیقت به عشق دست یابد. به عبارتی، تنبلی و بیعملی تنها به ناکامی منجر میشود و انسان باید در جستوجوی حقیقت و عشق، فعال و کوشا باشد.