شمارهٔ ۲۵۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی
سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی
من و دامن خیالت که نه روز داند از شب
نه وصالی از فراقی نه حضوری از غیابی
بخیال روی و زلف تو شبم خوش است و خواهم
که نه سر زند دگر صبح و نه پر زند غرابی
اگرم ملول خواهی تو چه بهتر از ملالت
وگرم خراب سازی تو چه خوش تر از خرابی
بیکی نگاهش ای دیده بسوختی و نبود
خبرت از آتش دل که تو روز و شب درآبی
همه بندگان جاهل همه چاکران غافل
سزدار خطا نگیری تو که ملهم الصوابی
بنظاره ی عنایت چه ثواب و چه گناهی
بشماره ی ارادت چه عطا و چه عتابی
اثر از شب وصال تو نماند از جمالت
که ز هر دری درآیی تو برآید آفتابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حسرت و longing برای معشوقش سخن میگوید. او به نامههایی که نوشته ولی جوابی نگرفته اشاره میکند و میگوید که اگر معشوقهاش لطفی نداشته باشد، بهتر است که عتاب هم نکند. شاعر در عالم خیال به سر برده و نه از جدایی خبری دارد و نه از وصال. او از حسرت گداخته است و میخواهد شبها به خاطر یاد معشوقش خوش باشد. در ادامه بیان میکند که اگر معشوقش دچار ملولیت باشد، همین حالتی که دارد، برای او بهتر است. شاعر در تصویری ذاتی از آتش دل و جهل بندگان صحبت میکند و به قضاوت معشوق در مورد اعمالش اشاره مینماید. در نهایت، او به زیبایی و تابش معشوقش اشاره میکند و نشان میدهد که هیچ نشانهای از وصال و جمال او باقی نمانده است.