شمارهٔ ۲۵۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پای سروی و گوشه ی چمنی
خوش بود خاصه سرو سیمتنی
گل بدامان برند و گلرخ من
گلبنی را میان پیرهنی
انجمن در چمن کنند و مراست
چمنی در میان انجمنی
راز خود گفتمش که میدانم
بر نیاید از آن دهن سخنی
نرسد دست کس بدامن دوست
چاک ناکرده جیب پیرهنی
این طبیبان علاج کس نکنند
تا در او هست امید زیستنی
گفته بودم که نشکنم توبه
آوخ از دست زلف پرشکنی
باز امشب خراب و بیخود ومست
میبرندم برون زانجمنی
چون گنه با امید رحمت اوست
خوشتر است از ثواب همچو منی
پا نهندت بسر نشاط آخر
خاک این راه و خاراین چمنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشقی عمیق و تمایل به نزدیکی به محبوب است. شاعر در فضایی پرگل و چمن نشسته و از زیبایی طبیعت و محبوبش لذت میبرد. او به راز دلش با محبوبش اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هیچ کس نمیتواند به او نزدیک شود، مگر با اجازه خود. شاعر در اینجا به طعنه به طبیبان اشاره میکند و میگوید که هیچ درمانی برای حال او نیست، چون امید به زندگی و عشق در دلش زنده است. او از عزم خود برای شکستن توبه سخن میگوید و از حس تخدیر و نشئگی در شب یاد میکند. در نهایت، شاعر برای خود و دیگرانی که وارد عالم نشاط و عشق میشوند، آرزوی خوشبختی و رهایی از مشکلات را میکند.