شمارهٔ ۲۶۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
نگشاید دل از آن گل که بود با خاری
عجب از مفلس بی خانه که مهمان خواند
دل بدست آر و پس آنگه بطلب دلداری
راحت هر دو جهان پاکی دل از هوس است
زر چو پاک ست بود رایج هر بازاری
شیخ شهر از من دیوانه حذر می نکند
من که مستم چه حذر میکنم از هشیاری
دل آیینه صفت جو به نثار رخ دوست
ورنه اینجا سر و زر را نبود مقداری
سایه افتاد هم از گام نخستین بر خاک
تا چرا با قد او لاف زد از رفتاری
غم بر اندازه ی غمخوار فرستند نشاط
غم فزون داراز آنجا که تواش غمخواری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلتنگی و تنهایی گوینده است. او به یاری و دوستی نیاز دارد، اما قلبش نمیتواند از درد و غم رهایی یابد. گوینده از حال کسی مفلس سخن میگوید که در خانه ندارد، و این نشاندهندهی عدم تعلق و وابستگی به دنیای مادی است. او به اهمیت پاکی دل و عدم وابستگی به هوسها اشاره میکند و معتقد است که در زندگی واقعی، پاکی دل از هر چیزی ارزشمندتر است. در نهایت، گوینده در مورد سختیهای زندگی و احساسی که با غم دیگری میتواند به سرایت کند، تأمل میکند و از واقعیت تلخ زندگی سخن میگوید.