شمارهٔ ۲۶۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا از دور ساقی گیر جامی
که دور جم نمی ارزد بجامی
از این زلفش همی بینم بدان زلف
چو مرغی کافتد از دامی بدامی
ببازاری فتادستم که ندهند
بجامی سنگی و ننگی بنامی
جهان یکسر بکام خویش دیدم
چو بنهادم برون از خویش گامی
بر آتش دارمت هر لحظه ای دل
چو بیرون آرمت بینم که خامی
نشاط آخر فتاد از پا در این دشت
به تیرش رمته من غیر رامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ظرافتهای عشق و سودای دل میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد، زیرا ارزش دوری از محبوبش بیشتر از جامی نیست. او زلف محبوب را به عنوان دامی میبیند که در آن گرفتار شده است. شاعر در بازار عشق به دنبال تاثیر و ارادت است و احساس میکند که دنیا به کام خود میچرخد. در نهایت، او در آتش عشق خود همیشه در حال سوختن است و از دوست میخواهد که در این دشت که سرشار از نشاط است، حواسش را جمع کند تا تیر عشق او را به بیراهه نبرد.