شمارهٔ ۲۶۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم خوش است برآنم که از سر مستی
سری بر آورم از جیب و زاستین دستی
هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا
که سیل ره نبرد جز بجانب پستی
جمال روی تو راز دل منست مگر
که آشکار نشد تا که پرده بر بستی
زهی کریم و خداوند و کردگار حلیم
که از تو هر چه بریدم تو باز پیوستی
سر نیاز بر این آستان نهاده نشاط
مگر که باز بر آید ز آستین دستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس شوق و عشق و سرمستی شاعر است. او میخواهد با دست خود، تجربهی عشق و زیبایی معشوق را در آغوش بگیرد. شاعر از سختیهای عشق میگوید و اشاره میکند که عشق او را به سمت پایینرفتنی نمیبرد. همچنین، او به راز دلش که در زیبایی معشوق نهفته است و در برابر پردهها پنهان مانده، اشاره میکند. در نهایت، او با ناز و نیاز به درگاه محبوبش میآید و امیدوار است که عشق او دوباره تجلی یابد.