نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی

تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی

ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند

این خانه نبودست در آن خانه خدایی

تا غیر شود شاد ز آزردگی من

دانسته زمن پرسی کازرده چرایی

بر هر که ستم رفت بباید کرمی کرد

شادم که بجز من نکند دوست جفایی

سر گشته شتابان ز پیت تا بکی این خلق

بگذار بگوییم که در خانه ی مایی

این وادی عشق است نه جولانگه شاهان

اینجاست که بخشند شهی را بگدایی

هر کس بمراد دل خود شاد بچیزیست

ماییم و غم یار،خدایا تو گوایی

ما را طمعی از تو جز این نیست که رویت

از دور ببینیم و بگوییم دعایی

چندان که ملولی ز نشاط او زتو خرسند

جز مهر خطایی نه و جز جور عطایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج‌های دل صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس از حال او خبر نمی‌گیرد. او از نگرانی‌هایش درباره‌ی خراب شدن دلش باخبر است و به دوستش می‌گوید که باید درک کند که هیچ خانه‌ای بدون خدایی در دلش نیست. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که اگر کسی مورد ظلم قرار گیرد، باید محبت و مهربانی به او نشان داد. او به عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که اینجا جایی برای پادشاهان نیست، بلکه عشق محلی برای رحمت و بخشش است. در نهایت، شاعر از خدا درخواست می‌کند که تنها آرزویش دیدن روی محبوبش است و در دلش جز عشق و مهر هیچ چیز دیگری نمی‌جوید.