نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نفس اگر بخود نفسی نیک بنگری

مقصود خود ز خود طلبی نی ز دیگری

هرچ آن فزون ز درک تو افزون ز قصد تست

وز آنچه مدرک تو بود کی تو کمتری

بیخود شو آنگه از خود مقصود خود طلب

بهتر ز بیخودیت بخود نیست رهبری

چشم امید چند گشایی بهر رخی

روی نیاز چند بسایی بهر دری

گه در هوای صحبت پیران هوش بخش

گه مبتلای مهر جوانان دلبری

از رای پیر و روی جوانت بود چه سود

این را زیان ز مویی و آنرا ز ساغری

جز یاد خود ز سر بنه آنگاه سر بنه

بر پای خود که این نه حدیثی ست سرسری

ره یافت تا ز بیخودی خود بخود نشاط

افزون ز ملک خویش ندیدست کشوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در نفس و خودشناسی می‌پردازد. شاعر از نفس انتظار دارد که به خود نگاهی عمیق بیفکند و هدایت و هدف را از خود بگیرد نه از دیگران. او تأکید می‌کند که دانسته‌های ما از خودمان، ما را کمتر نمی‌کند و کامل‌تر از خودآگاهی نیست. بر این اساس، باید از خودآگاهی بی‌خود شویم تا به حقیقت نزدیک‌تر شویم. شاعر به دوری از تأثیرات بی‌مورد جوانان و پیران اشاره می‌کند و این را غیرسودمند می‌داند. در نهایت، او به جستجوی شادی و نشاط از بی‌خود بودن دعوت می‌کند و می‌گوید که کسی که از خود فراتر رود، چیزهایی فراتر از مرزهای خود را می‌بیند.