شمارهٔ ۳۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست
کز خاک در شاه جهانش اثری نیست
در کار دل غمزدگانت نظری نیست
یا از من دلخسته هنوزت خبری نیست
حیرتزده میدید به حال من و میگفت
پنداشتم از زلف من آشفتهتری نیست
هر سو که نهی روی سر از خویش بر آری
تا نگذری از خویش به سویش گذری نیست
آن چشمه که گویند نهان در ظلمات است
گر هست به جز در دل شب چشم تری نیست
بر من به حقارت نگرد شیخ و نداند
کامروز به میخانه چو من معتبری نیست
عیبم مکن ای خواجه به رسوایی و مستی
من دلخوش از اینم که جز اینم هنری نیست
امروز نشاط این همه افسرده چرایی
بر سر مگر از بادهٔ دوشت اثری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تنهایی و غم انسان است که در جستجوی عشق و زیبایی به سر میبرد. شاعر به حس حسرتی که از دوری معشوق احساس میکند، اشاره میکند و میگوید که در این دنیای وسیع، کسی به حال او اهمیت نمیدهد. او احساس میکند که حتی در میخانهها نیز کسی به او توجه نمیکند و از این موضوع دچار آزار و ناامیدی شده است. در نهایت، شاعر از خواجه (دولتمدار) میخواهد که او را به خاطر رسوایی و مستیاش قضاوت نکند، زیرا او به جز این وضعیت، هنری ندارد. شعر در نگرش به زندگی و دردهای عاطفی بسیار عمیق و تأملبرانگیز است.