نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست

وانکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست

تا چه باشد بسر پیر خرابات که من

بیکی جرعه می اندیشه ام از عالم نیست

غم و شادی که بیک لحظه دگرگون گردد

چه غم، ار باشد و گر زانکه نباشد غم نیست

کفر و دین عقل و جنون دانش و دانایی را

آزمودیم درین پرده کسی محرم نیست

نه چنانست که لطفیت نباشد با من

هست لطفی و چنان هست که پندارم نیست

دردم آن درد که جز تیغ تواش درمان نه

زخمم آن زخم که جز تیر تواش مرهم نیست

حاصل هر دو جهان را بهم اندوخت نشاط

پیر میخانه به هیچ ار بستاند کم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و اهمیت آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس در این دنیا بدون عشق زنده نیست و اگر کسی عشق را ترک کند، دیگر آدمی به شمار نمی‌رود. او به یک لحظه تغییر احساسات (غم و شادی) اشاره می‌کند و می‌گوید که این تغییرات مهم نیستند، زیرا زندگی بی‌عشق هیچ ارزشی ندارد. شاعر از درد و زخم‌های عاطفی خود سخن می‌گوید و درمان آنها را تنها در عشق می‌بیند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که حاصل زندگی و دو جهان را باید در شادی و عشق جستجو کرد و می‌خانه را محلی برای رسیدن به این شادی‌ها معرفی می‌کند.