شمارهٔ ۴۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست
ای خوش آنجا که نه یاری نه پرستاری هست
هر که یار دگرش نیست خدا یار ویست
هر که کاری بکسش نیست باوکاری هست
آنکه اندیشه ی گلزار و گلش در سر نیست
میتوان یافت که در پای دلش خاری هست
نخرد خواجه ی ما گرچه بهیچش بدهند
بنده ای را که بجز خواجه خریداری هست
رفت روزت به سیهکاری و غفلت، دریاب
تا ز خورشید اثر بر سر دیواری هست
بلب لعل مناز اینهمه کز دولت شاه
این متاعیست که در هر سر بازاری هست
زاهد از مجلس ما رخت برون بر که نشاط
ننهد پای در آن حلقه که هوشیاری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در موضوعات غم، تنهایی و خدا پرداخته است. شاعر بیان میکند که غم ممکن است انسان را به جایی ببرد که کسی برای او غمخواری نکند. همچنین میگوید که هر کسی که یاری ندارد، خداوند یار اوست. او به نقد دنیا و بیاعتباری آن میپردازد و اشاره میکند که در دل کسانی که به زیباییها فکر نمیکنند، ناراحتیها و دغدغههایی وجود دارد. شاعر به این نکته نیز تأکید میکند که اگرچه انسانها ممکن است در موقعیتهای مختلف خریداری نداشته باشند، خداوند همیشه به کمک آنها میآید. در نهایت، شاعر مردم را به هوشیاری و آگاهی دعوت میکند تا از غفلت و سیهکاری دور باشند.