شمارهٔ ۵۶ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است
آفتاب است و نهان از نظر خفاش است
مردمان بیشتر آنست که غافل گذرند
زحدیثی که بهر کوچه و برزن فاش است
دل بی عشق بهر لحظه اسیر هوسی ست
خانه بی خانه خدا لعبگه او باش است
همه دانند که من بنده ی عشقم، چه عجب
عاقلان را بمن ای خواجه اگر پرخاش است
من یکی کودک نادانم و او استاد است
من یکی صورت بیجانم و او نقاش است
گر کشد ازنگهی زنده کند باز نشاط
آنکه تقدیر حیات از لب جان افزاش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و معنوی میپردازد. شاعر به تضاد بین عشق و غفلت اشاره میکند و میگوید که بسیاری از مردم درگیر دنیای مادیات هستند و از حقایق معنوی غافلند. او عشق را نیازی ضروری میداند و بیعشقی را مانند خانهای خالی از خدا توصیف میکند. شاعر خود را کودک نادانی در برابر معشوق میبیند که استاد و نقاش زندگی اوست. در نهایت، عشق را منبع حیات و نشاط میشمارد و آن را تقدیر زندگی میداند.