شمارهٔ ۴۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست
آنجا که فضل تست چه باک از گناه ماست
ما را امید خواجه بسی به زطاعت است
آن بنده مجرم است که نومید از خداست
جز عجز و نیستی نپذیرند ارمغان
از ما که بازگشت بدر گاه کبریاست
سلطان عشق خیمه برون زد زهر دو کون
مارا از این چه غم که جهان سر بسر فناست
روزی گذر فکند بمن کاروان عشق
این آتشم بسینه از آن کاروان بجاست
آگه اگر نسازمت از سوز دل سزاست
گویم چه با طبیب زدردی که بی دواست
آسوده شد نشاط از آن زلف پیچ پیچ
کاندر شکنج هر خم موییش سد بلاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع کرامت و رحمت خداوند اشاره میکند و بیان میکند که با وجود گناهان و خطاهای انسان، امید به خداوند و رحمت او نباید کمرنگ شود. او میگوید که بندگان واقعی کسانی هستند که از رحمت خدا ناامید نیستند. همچنین، شاعر به عشق الهی و اثرات آن در زندگی انسان اشاره میکند و میگوید که این عشق، برگزیدگی و آسایش را برای روح به ارمغان میآورد. در نهایت، شاعر با توصیف زلف محبوب، به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق میتواند همه غمها را از دل انسان برطرف کند.