شمارهٔ ۴۶ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست
نرگس گواه من که نباشد ببوستان
چشمی که در قدوم شهنشه براه نیست
ترکان شاه گرچه دلیرند و فتنه جو
دل در امان زفتنه ی چشمی سیاه نیست
حاضر ستاده آن صف مژگان تیز زن
حاجت بعرض لشکر و سان سپاه نیست
این چند روزه مهلت گلبن غنیمت است
فرداست در چمن اثری از گیاه نیست
جنس غمت بنقد دو عالم خریده ایم
ما را در این معامله جز دل گواه نیست
جز شکل جام و طلعت ساقی ندیده ایم
درما اثر ز گردش خورشید و ماه نیست
هر کس بقدر خویش امیدش بطاعت است
ما را بغیر رحمت خالق پناه نیست
تا با خودی چه لاف ز طاعت زنی نشاط
جرم این وجود تست که جزوی گناه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیباییهای بهار و فصل گل اشاره میکند و به اهمیت و زیبایی آن در کنار حضور پادشاه میپردازد. او بیان میکند که در این زمان خاص، دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد و همه چیز تحت تاثیر زیبایی چمن و گلها قرار دارد. همچنین، شاعر به تأثیر چشمهای زیبا و دلیران ترک اشاره کرده و به طور کلی به وضعیت عشق و غم میپردازد. او میگوید که تنها شواهد از عشق و غم را در دل خود دارد و به رحمت خداوند به عنوان پناهگاهی برای خود امیدوار است. در نهایت، با اشاره به نواقص وجودیاش، تأکید میکند که در این دنیا هیچ چیزی جز گناه و نقص نیست.