شمارهٔ ۵۲ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست
هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا
در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست
خاری طلبد عشق که در آتش سوزان
سد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست
دیوانه در این شهر که بی سلسله دیدست
جز من که بگیسوی توام دسترسی نیست
رهبر سوی او ناله ی دلسوختگان است
دل در ره این بادیه کم از جرسی نیست
ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید
بردار زرخ پرده که در خانه کسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق و عاشقانهای است که شاعر از عشق و ارتباط با خداوند و معشوق خود دارد. شاعر میگوید که دعا کردن بدون عشق و هوس برای او معنایی ندارد و تنها به خداوند رجوع میکند. او در تلاش است تا عشق را در دل خود احساس کند، اما تنها معشوقش را در ذهن خود میبیند. در این شهر، او خود را تنها دیوانهای میداند که به سوی معشوقش میرود و میداند که هیچ چیز دیگری جز عشقش برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر از تاریکی و مشکلات میگوید و میخواهد پردهها را کنار بزند تا نور عشق و حقیقت را بیابد.