نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست

وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست

رفتنش بی سببی نیست ازین ره که طبیب

گذرد بر سر آن کوچه که بیماری هست

میرسد یار و بیاران نگران است ولی

همه دانند که پنهان بمنش کاری هست

ای رفیقان بسلامت ره منزل گیرید

که مرا تا بدر دیر مغان کاری هست

غم گرفتست فرو مجلس میخواران را

مگر امروز درین میکده هشیاری هست

گل فردوس نگیرد زکف حور کسی

که در این بادیه اش قسمتی از خاری هست

شاید ار بر سر کوی تو بود جای نشاط

بلبلی هست بهر خانه که گلزاری هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای زهد و میخانه پرداخته است. شاعر از زاهدانی صحبت می‌کند که خود را از خوشی‌ها و لذت‌ها جدا کرده‌اند و بر این امر تأکید دارد که راهی که آنها می‌روند، به ناچار بی‌دلیل نیست، زیرا طبیب به محله بیماران می‌گذرد. همچنین، شاعر به آمدن یاری اشاره می‌کند که نگران است و از وجود مسائل پنهان خبر می‌دهد. او از دوستانش می‌خواهد که به سلامت به مقصد برسند، چون خود درگیر مسائلی در دیر مغان است. در همین حین، غم نیز فضای می‌خانه را گرفته است. شاعر تصریح می‌کند که در این دنیا، کسی نمی‌تواند خوشبختی واقعی را درک کند و اشاره می‌کند که شادی و نشاط واقعی در جایی حاصل می‌شود که گلزاری وجود داشته باشد. در نهایت، مضمون کلی شعر به تضاد میان زهد و خوشی، درد و شفا، و غم و شادی می‌پردازد.