نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

جان و جانان، دل و دلبر به هم است

تن اگر دور بماند چه غم است

چشم و زلف تو ببایست که نیست

ورنه از سنبل و نرگس چه کم است

سینه با مهر تو آتشکده است

دیده با چهر تو بحرالارم است

بی تو من، من نیم و با تو توام

بی تو یا با تو وجودم عدم است

تو کرم میکنی ار تیغ زنی

من اگر جان نفشانم ستم است

مگر این شهر دل ماست نشاط

که در اینجا نشاط و نه غم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به ارتباط نزدیک بین جان و جانان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که فراق جسمی اهمیت چندانی ندارد. او زیبایی‌های محبوب را ستایش می‌کند و می‌گوید بدون محبوب احساس وجود ندارد و همه‌چیز در غیاب او بی‌معناست. همچنین، او از رویدادهای شادی‌آور در شهر دل خود صحبت می‌کند و ابراز می‌کند که در اینجا تنها شادی وجود دارد و غم جایگاهی ندارد.