شمارهٔ ۷۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست
که بر او دیده ی خونین و رخ زردی نیست
خرم آن کس که برویش ز رهت گردی هست
وانکه بر دل، دگر از هیچ رهش گردی نیست
عقل در کشمکش نفس درنگی نکند
این دغل را بجز از عشق هماوردی نیست
پا بدامن کش و از جان و جهان دست بدار
دوست جویان را حاجت بجهانگردی نیست
تو اگر مرد رهی درد طلب درد نشاط
درد هم مرد همی میطلبد مردی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دشت و معنای عشق میپردازد. او میگوید در این دشت هیچ نشانهای از زندگی و شادی نیست و تنها کسانی که در جستجوی عشق هستند، خوشبختاند. عقل و نفس در جدالاند و عشق تنها حقیقتی است که ارزش مبارزه را دارد. شاعر به مخاطب میگوید که برای رسیدن به حقیقت و دوستی، باید از تنهایی و دنیا دست برداشت. همچنین، او تأکید میکند که اگر کسی به دنبال شادی و زندگی واقعی است، باید درد و رنج را بپذیرد و در این مسیر مردانه قدم بردارد.