شمارهٔ ۷۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوست میگفتم ترا زاول نه آن میبینمت
دشمن دل بودی اینک خصم جان میبینمت
نه همین در کاخ دل با چشم جان میبینمت
در جهان با چشم صورت بین عیان میبینمت
تو کجا و مهر و کین من، من از سودای عشق
گه به خود نامهربان گه مهربان میبینمت
تا به پیری ای جوان باری ببینی آفتی
کآفت دین و دل پیر و جوان میبینمت
با قدی چوگانصفت ای دل درین پیرانهسر
همچو گویی در بساط کودکان میبینمت
سد نشاط آرند از یک جرعه می رندان نشاط
سرگِران منشین که زین پس رایگان میبینمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف رابطهای پیچیده با دوستی و دشمنی میپردازد. او از دیدن دوستی که یک زمان او را به عنوان دشمن دل میدید، صحبت میکند و به تضاد میان مهر و کین اشاره میکند. شاعر همچنین به تغییرات زمان و پیری اشاره کرده و میگوید که عشق و آفتها بر همه تاثیر میگذارند. در نهایت، او با بیان اینکه در میان جوانی و پیری، زیبایی و جذابیت عشق را احساس میکند، توصیه میکند که نباید از خوشیهای زندگی غافل شد و باید از لحظات لذت برد.