شمارهٔ ۷۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت
که من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت
تو نکو پسندی و من چه کنم که تا پسندت
نشوم، نگو نگردم من و لایق کمندت
تو اگر ملولی از من، سر خویشتن بگیرم
من و چشم اشکبارم، تو و لعل نوشخندت
دل زاهدان توانی ببری از آن نبردی
که نبود صید غافل زتو، در خور کمندت
تو که خسرو کریمی زمن گدا چه پرسی
من و دست کوته من تو و همت بلندت
دگر ای دل اوفتادی به بساط لعب طفلان
که بلطف می ستانند و بقهر می دهندت
تو چه غمفرا نشاطی و چه بیهنر غلامی
که بهیچ میفروشیم وز ما نمیخرندت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عشق و ناتوانی در برابر زیبایی محبوب اشاره دارد. شاعر در عذاب است و میگوید که هر چه تلاش کند، نمیتواند به محبوب خود نزدیک شود. او از احساساتی چون غم و دلشکستگی سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که محبوبش به او توجهی نمیکند. شاعر به مقایسه خود با دیگران میپردازد و از تفاوت فاحش بین خود و محبوب میگوید، در حالی که او خود را در موقعیتی پایینتر میبیند. در نهایت، شاعر به عدم ارزش خود در چشم محبوب اشاره میکند و از بیتوجهی او ابراز ناامیدی میکند.