شمارهٔ ۹۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
ساقی بساط باده به بستان ببر ز کاخ
فرصت مده زکف که دوا می نمیکند
این می درون شیشه و این گل فراز شاخ
جز با جمال دلبر و جز با مقال دوست
نشتر بدیده خوشتر و سیماب در صماخ
یک سو امید رخت ببندد که الرحیل
یک سو نیاز بار گشاید که المناخ
گوتن ضعیف باش، اگر هست جان قوی
گو دست تنگ باش، اگر هست دل فراخ
با کام دل مخواه مراد دل حبیب
با باز آبگینه مجو ره بسنگلاخ
طفلان سنگ بر کف دیوانه جو نشاط
بردر ستاده بیهده منشین دگر بکاخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهار و عشق اشاره دارد. در آن، شاعر از سبزهها و گلها صحبت میکند و از ساقی میخواهد که می و خوشی را از کاخ به بستان بیاورد. شاعر تأکید میکند که هیچ دارویی نمیتواند دوا کند مگر اینکه با دیدن معشوق باشد. همچنین، از امید و نیاز در زندگی سخن میگوید و به ضعف و قوت انسان اشاره میکند. او هشدار میدهد که نباید به دنبال مراد دل حبیب بود و باید از زیبایی زندگی لذت برد. در پایان، به نشاط و شور جوانی اشاره میکند و میگوید که نباید بیهوده در انتظار نشسته بود.