شمارهٔ ۹۲ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید
حجت است آن که بگفتار پدیدار آید
سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی
من بوصف تو چه گویم که سزاوار آید
پاس دل باید نه پاس زبان در بردوست
هر چه دردل گذرد به که بگفتار آید
خیل شه خانه ی درویش بهم در شکند
چه عجب سینه گر از مهر تو افکار آید
وقت در صحبت یاران مده از دست نشاط
این نه یاریست که چون رفت دگر بار آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و نیازمندی شاعر به بیان حقیقی و عاطفی است. شاعر میگوید که خواستهای دارد اما نمیتواند آن را به کلمات بیان کند. او تأکید میکند که سخن باید از دل بیاید و نه تنها از زبان. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و احساسات واقعی باید در دل احساس شود و در گفتار نمایان شود، نه صرفاً با کلمات. در نهایت، او از اهمیت همراهی واقعی با دوستان و یاران در زندگی یاد میکند و نشان میدهد که لحظات خوش باید مورد استفاده قرار گیرد زیرا ممکن است دیگر برنگردند.