نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

باز این دیوانه ی بگسسته بند

فاش میگوید بآواز بلند

در همه عالم نبینم غیر دوست

چیست عالم، نیست عالم گرنه اوست

کافر است این عاشق شوریده حال

ای مسلمانان کافر کش تعال

اقتلونی کیف ماشاء الحبیب

والطرحونی اینما جاء الحبیب

عشق اگر کفر است بیشک کافرم

گر کشی کافر بکش من حاضرم

طایری را از قفس آزاد کن

خاطر غمدیده ای را شاد کن

مرغ دامی را سوی بستان فرست

تشنه کامی را بر عمان فرست

من نمیگویم که عاشق کافراست

عاشقی از کافری آنسوتر است

کافرم ترسم اگر از کشتنم

بنده ی شاهم نه در بند تنم

این تن خاکی قرین خاک به

دور ازین ناپاک جان پاک به

این سرادر خورد ویران کردن است

این قفس شایسته ی بشکستن است

مرغ را خوشتر چه باشد از چمن

زندگی تن بود زندان من

جان سلیمان است و این دل خاتم است

که بر او نفشی ز اسم اعظم است

وین تن مشؤومم آن دیو لعین

کز سلیمان در ربودستی نگین

آن حواس باطن و ظاهر همه

امر وی را گشته فرمانبر همه

مرگ کو تاداد جان گیرد ز تن

خاتم جم را ستاند ز اهرمن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دیوانگی عاشقانه است. شاعر با صدای بلند عشق خود را اعلام می‌کند و بیان می‌کند که در عالم چیزی جز دوستش نمی‌بیند. او خود را کافر می‌نامد و می‌گوید که اگر عشق کفر است، او کافر است و آماده است که برای عشق کشته شود. شاعر خواهان رهایی از قید و بندهای دنیوی است و تن را زندان خود می‌داند، در حالی که جان او پاک و آزاد است. او به آزادی روح و عشق واقعی اشاره می‌کند و می‌خواهد از قفس تن رهایی یابد تا به چمن روح برود. در نهایت، با استعاره‌های زیبا، به ذات و کیفیت عشق و ارتباط آن با عالم بالا می‌پردازد.