شمارهٔ ۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
حال دل این بی دل مَپسند چنین یارا
جان نیست چنین کاسد کردیم بسی سودا
هم نیز رهی باید بیرون شوِ سودا را
گر عاشق بی چاره از جور نمی نالد
هم مرحمتی باید معشوقه ی زیبا را
هیهات که مظلومی در دامنت آویزد
امروز کند عاقل اندیشه ی فردا را
گر یاد کنی از من هم حیف بود بر تو
از وصل سخن گفتن کو زهره و کو یارا
ای گل بن باغ من از من دو سخن بشنو
یک بار نصیحت کن آن سرکش رعنا را
گو بیش نزاری را شاید که نرنجانی
گر سر ننهادستم آن بی سر و بی پا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگر دل داری، باید به دل او توجه کنی و حالش را درک کنی. او از ناکامیها و رنجهایی که در عشق کشیده صحبت میکند و میگوید که عشق واقعی نیاز به توجه و محبت متقابل دارد. شاعر به معشوق یادآوری میکند که اگر بخواهد از او یاد کند، بهتر است با محبت و درک این کار را انجام دهد، نه با یادآوری رنجها. او همچنین به معشوق نصیحت میکند که با ملاحظه بیشتری رفتار کند و از سرکشی خود بکاهد تا رابطه بهتری شکل بگیرد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که حتی اگر غمگین است، به یاد او باشد و از تصورات منفی پرهیز کند.