شمارهٔ ۱۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را
خود وفا گویی نمی باید که باشد خوب را
گربه صبر آشفته کاران را غرض حاصل بود
بیش از این ممکن نباشد احتمال ایوب را
طالب وصلم ولیکن عمر ضایع می کنم
زآن که هست ازمن فراغت گونه یی مطلوب را
شادی جانش مرا خود این رضا کی دل دهد
کز من و احوال من باشد غمی محبوب را
نه ز نا دیدن شکیبا ام نه از دیدن به هوش
کی حجاب از پیش برخیزد چون من محجوب را
تا به نا محرم نیفتد ماجرا شب ها روان
کرده ام درصحبت باد صبا مکتوب را
طرفه نبود گر نزاری را به بویش باد صبح
زنده دارد همچنان کز پیرهن یعقوب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از نزارای دلbroken به احساسات عمیق او و دلتنگی برای محبوبش اشاره دارد. شاعر از یاد محبوبش و عشق نافرجامش سخن میگوید و از اینکه وفای او به محبوبش به چه اندازه دشوار است. او به صبر آشفته و زندگی تلخی که در انتظارش است، اشاره میکند و اعتراف میکند که عمرش را صرف انتظار بیفایده کرده است. همچنین، شاعر به غم و دلتنگیاش درزمانهایی که نمیتواند محبوبش را ببیند، اشاره میکند و تمایلش برای ارتباط با او را به تصویر میکشد. در نهایت، او از زنده نگاه داشتن یاد محبوبش با عطر و یادها سخن میگوید.