نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را

کز دست او به خواب نبینم حبیب را

گر من شکایتی کنم از غصه رقیب

از باغبان رسد گله ای عندلیب را

ای من غریب شهر تو دانی نه لایق است

گر جانبی نگاه نداری غریب را

من جهد می کنم به وصالت ولی چه سود

دولت مساعدت نکند بی نصیب را

بیمار عشق و دردِ دل و صحت و دوا

ممکن که در خیال نگنجد طبیب را

در مکتب معلّم عشق و مجال آن

باشد محال ابجد هوّز ادیب را

با دوست غم مدار ز دشمن نزاریا

با خویشتن مبر به مصلا صلیب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌مشغولی‌های عاشقانه و احساسات فردی است. شاعر از دشواری‌هایی که در راه عشق و دوست داشتن دارد، می‌گوید و به رقیب و غم‌های ناشی از آن اشاره می‌کند. او از مشکلاتی که ناشی از اختلاط عشق و درد است، صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی در تلاش برای پیوستگی به معشوق، نتیجه‌ای نخواهد گرفت اگر سرنوشت کمک نکند. همچنین به احساس تنهایی خود در شهری که غریب است اشاره می‌کند و می‌افزاید که بودن در کنار دوست، امیدبخش‌تر از غمگینی با دشمن است. در نهایت، او احساس می‌کند که نباید خود را به زحمت افکند و با خویشتن سخت‌گیر باشد.