شمارهٔ ۱۰۰۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
بیش ملامت مکن غافلی از کارِ من
چند بطون و ظهور عاشق و عینِ حضور
منتظران را وقوف نیست بر اسرارِ من
از من و از خود مگو کز شرفِ یار من
نیست ملک را مجال در حرمِ یار من
مملکتِ جان و دل وقفِ غمش کردهام
عشق گواهی دهد بر خط و اقرارِ من
عشق مرا هرکسی تهمتِ دیگر نهد
بیخبر از من که چیست شیوه و هنجارِ من
با که توان گفت باز آنچه مرا کشف شد
زآن که نیارد کسی طاقتِ گفتارِ من
گر شود آگه که چیست در دلِ پر آتشم
جامه بسوزد چو پوست بر بدنِ زارِ من
هرکس از آنجا که اوست مینهدم تهمتی
هرچه بتر گو بگو کم غم و تیمارِ من
حاسدِ شوریده بخت گر غرضی میکند
نیست تفاوت مرا گو بکن انکارِ من
طرفه نباشد که خام عیب نزاری کند
سوخته داند که چیست آتش هموارِ من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری در این متن از عشق و وضعیت دلخراش خود و یارش سخن میگوید. او از بیخبری دیگران از رازهای عاطفیاش و درد و رنجی که در دل دارد، شکایت میکند. شاعر میگوید که عشقش بر همه چیز گواهی میدهد و هیچکس نمیتواند درک کند که عمق احساسات او چیست. او به دیگران میفهماند که هر کس نظر خود را درباره او دارد، اما خود او از درون، آتش عشق را حس میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نمیتواند مشکلات و رنجهای او را درست درک کند و تنها عشقش میتواند آنچه در دل او میگذرد را بیان کند.