نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من

زارم چو میانِ تو ای‌کرده کنار از من

گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطر

کس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من

گو عقل درین حالت تشنیع مزن باری

یا پای درین ره نه یا دست بدار از من

گر بی‌خودییی کردم آشفته چنین باشد

تو شرطِ بزرگی را خرده مشمار از من

من بلبلِ مشتاقم شوریدۀ گل‌رویی

مشنو که برآید دم بی‌نالۀ زار [از] من

من بر سر راه‌ِ تو با چشمِ دُر افشانم

تشریفِ وصال از تو ترتیبِ نثار از من

گر وعده نمی‌دادی وصل تو نزاری را

هجر تو برآوری یک‌باره دمار از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه‌اش پرداخته و به وجوهات درد و رنج ناشی از جدایی اشاره می‌کند. او می‌گوید که نبود معشوق، آرامش را از او گرفته و در غم و اندوهی عمیق به سر می‌برد. شاعر از عشق و شور و شوقش سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که با وجود دل‌تنگی و درد جدایی، باز هم به یاد محبوب است و نمی‌تواند از او غافل شود. او عقل را به چالش می‌کشد که چرا باید در این وضعیت در مورد عشقش قضاوت کند و بر بزرگی عشقش تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که اگر محبوبش وعده وصال نمی‌داد، درد جدایی او را تماماً نابود می‌کرد.