شمارهٔ ۱۰۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
خجل از مصقلۀ جودِ تو آرایشِ من
همه امید به بخشودن و بخشیدنِ توست
فضلِ تو کم نکند حصّه ی بخشایشِ من
هم رضایِ تو خلاصم دهد از آتشِ قهر
بس بود رحمت تو بوته ی پالایش من
پیشِ طوفانِ قیامت چه محل خواهد داشت
در دیوار عبادت ز گل اندایش من
تا دلیلِ کرمت هادی بختم نشود
ره به مقصد نبرد مرحله پیمایشِ من
کار تقدیرِ تو دارد من و امید به تو
تا چه آید زمن و کاهش و افزایشِ من
زاریِ زارِ نزاریِ ستم فرسوده
تو شنو ورنه که دارد غمِ فرسایش من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و جلال خداوند میپردازد و بیانگر امید و اعتماد شاعر به رحمت و بخشش الهی است. شاعر از خداوند میخواهد که او را از عذاب و قهر نجات دهد و به رحمت و جودش پناه ببرد. همچنین، او به ناچیزی عبادتهایش در مقابل عظمت خداوند اشاره میکند و میخواهد که امیدش به لطف و کرامت الهی باشد. در نهایت، شاعر از درد و غمهایش سخن میگوید و از خدا میخواهد که به فریادش برسد.