شمارهٔ ۱۰۱۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
صحبت اهل دلی و جاه من و جان من
گوشه ی ویرانه ای ملک سلیمان من
پای خم و دردیی کوثر و طوبای من
عافیت و گلخنی باغ و گلستان من
ساغر جمشید وقت پاشنه ی کفش من
خم چه ی نمرود عهد کوزه ی برخوان من
چند شوی در جوال بس که شنیدی محال
خیز بیا گو ببین معجز و برهان من
هم چو سلیمان شدم حاکم دیو و پری
نفس مسلط چو شد تابع فرمان من
پیش نزاری شدم عشق بیاموختم
تا به هزیمت برفت عقل خطادان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق شاعر پرداخته است. او از تجارب معنوی و روحانی خود سخن میگوید و به مشکلات و چالشهایی که طی کرده اشاره میکند. شاعر با اشاره به شخصیتهای تاریخی و اسطورهای مانند سلیمان و نمرود، به قدرت و حکمت خود در مدیریت احساسات و تجربیاتش پرداخته و نشان میدهد که با عشق و شناخت عمیق، به درک جدیدی از زندگی و خداوند رسیده است. در نهایت، او از عقل و هوش خود به عنوان یک ابزار ناقص در مقابل عشق و درک واقعی یاد میکند.