شمارهٔ ۱۰۳۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای که دلم ز دست شد جانِ شما که همچنین
یک نفسی دگر مرو بهرِ خدا که همچنین
من به وفایِ عهدِ تو خورده قسم که همچنان
تو به هلاکِ جانِ من داده رضا که همچنین
چند که جهد میکنم تا تو ستیز کم کنی
هجرِ تو بیش میکند قصدِ جفا که همچنین
هر که بدید روی تو مهر بدید هر زمان
مه ز جسد برآورد وا اسفا که همچنین
هر که بپرسدت که از لاله بنفشه چون دمد
باور اگر نباشدش خط بنما که همچنین
در عجب آمدش که چون مه به زمین کند نزول
از در خانه ناگهان مست درآ که همچنین
گوی به سروِ بوستان کز قدِ من خجل شوی
ور ز تو بر رسد که چون خیز به پا که همچنین
ور بچخد که با فلان عهد چهگونه کردهای
پیش کن از سرِ کرم دستِ وفا که همچنین
گر ز خطِ تو سرکشم باش به خونِ من بحل
بر خطِ من زمانه گو باش گوا که همچنین
هیچ غمت مباد اگر مرد نزاری از غمت
من به عذاب لایقم باش هلا که همچنین
خاکِ درِ ترا به چشم آب دهم به مهرِ دل
بویِ وفا دمد به حشر از گِلِ ما که همچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساساتی عمیق از عشق و وفاداری سخن میگوید. او به محبوب خود میگوید که از نبودن او رنج میبرد و میخواهد که دوباره به او بازگردد. شاعر به قسمش به وفای عهد اشاره میکند و از محبوب میخواهد که جفا نکند. او توصیف میکند که چگونه زیبایی محبوبش باعث میشود دیگران نیز به او عشق ورزند، و هر که او را ببیند تحت تأثیر قرار میگیرد. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که حتی اگر از او دور باشد، در دل او باقی بماند و عشقشان را حفظ کند. این شعر نشاندهندهٔ محبت و وفاداری عمیق شاعر به محبوبش است.