شمارهٔ ۱۰۴۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای به تو آرزویِ من بیشتر از جفایِ تو
سر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو
دشمن و دوست گو بکن هر غرضی که ممکن است
جور همه جهانیان من بکشم برای تو
باقیِ عمر بر درت سر بنهم به بندگی
نا کسم ار نُطُق زنم مختلفِ رضایِ تو
مونسِ من خیالِ تو دولتِ من وصالِ تو
قبلۀ من جمالِ تو کعبۀ من سرایِ تو
از درِ تو کجا روم آری اگر ترا کسی
هست به جای من مرا نیست کسی به جایِ تو
بر سرِ آب و آتشم از دل و دیده رحم کن
بادِ نفاق در سرم نیست به خاکِ پایِ تو
ظاهر اگر نمیکنی میل به دوستیِ من
روشنیی به خاطرم میرسد از صفایِ تو
دست به دوستی زدم از تو مدد به همّتی
حاجتِ من برآید از معجزۀ دعایِ تو
گفت نزاریا بکش بارِ جفا که عاقبت
شاخ امید بر دهد از اثرِ وفایِ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و وفاداری شاعر نسبت به معشوق است. شاعر آرزو دارد که هرچه سختی و جفایی وجود دارد، نتواند از عشق و یاد معشوقش بکاهد. او از دشمنان و دوستانش خواسته تا هر غرضی دارند، پیش بروند و هر صدمهای که لازم است به دلش بزنند، اما او حاضر است همه چیز را برای معشوقش تحمل کند. او معتقد است که معشوقش مرکز و محور زندگی اوست و هیچ چیز نمیتواند جای او را بگیرد. به رغم درد و رنج، امیدش را از وفا و صفای معشوقش میگیرد و دعا میکند که او حافظ و یاور او باشد. در نهایت، شاعر بر این باور است که هرچند ممکن است جفاهایی بر او روا داشته شود، اما در پایان محبت و وفای معشوقش به او آرامش خواهند داد.