شمارهٔ ۱۰۵۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
وه که چه عیش کردمی تازه به تازه نو به نو
گه لبکش مزیدمی گه زنخش گزیدمی
گه گلِ وصل چیدمی رنگ به رنگ بو به بو
گه شکرش ربودمی گه کمرش گشودمی
گاه ز وصل سودمی سینه به سینه رو به رو
هم چو قدش ندیده ام سرو به هیچ بوستان
گر چه بسی بگشته ام باغ به باغ جو به جو
چند ترا طلب کنم خانه به خانه در به در
چند گریزی از برم کوچه به کوچه کو به کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و وصال معشوق اشاره میکند. او از لحظات خوشی سخن میگوید که در کنار معشوق خود تجربه کرده است، از بوسهها و ملاقاتها تا چیدن گل و لذت بردن از زیباییاش. شاعر همچنین از تلاش خود برای یافتن معشوق و غم فراق میگوید، و به این نکته اشاره میکند که اگرچه تلاش زیادی کرده، ولی معشوق هنوز از او دور است و او نمیتواند او را پیدا کند. این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه تعلق دارد.