نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگر در عالمِ غیبم دهی راه

شود بر من زبانِ خلق کوتاه

جزین کز خود برون آری تمامم

بحمدالله ندارم هیچ دل خواه

مرا از من اگر وا می ستانی

تو می مانی و بس الحمدلله

درآ تا من شوم از خانه بیرون

گدایی را نزیبد منصبِ شاه

به جز بر آستانِ دل ستانم

نمی خواهم محلّ و منصب و جاه

چه جایِ جاه و منصب پیر زالی

دو عالم را بسوزاند به یک آه

ز مبدا فطرتی دارند هر کس

که کس از فطرتِ خود نیست آگاه

به جنبِ مهرِ یارِ مهربانم

پشیزی بر نیاید مهر تا ماه

به خود نتوان سپردن ره به مقصد

دلالت باید ای خودبین درین راه

ترا هر دیده کز عینِ یقین دید

در آن دیده نگنجد شکّ و اشباه

همه هر چ از تو می آید فتوح است

در آیینِ نزاری نیست اکراه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم نبود وابستگی به دنیا و مناصب اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که اگر از خودش جدا شود، فقط خداوند باقی می‌ماند و از خودخواهی رهایی می‌یابد. شاعر به دنبال وصل با معشوق است و می‌گوید که مقام و مقام و جاه در نظرش بی‌ارزش‌اند. او به فطرت انسان‌ها اشاره می‌کند که باعث می‌شود آن‌ها به حقیقت پی ببرند و دوست داشتن و عشق به معشوق را بالاتر از هر چیز دیگری قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر چیز از خود خداوند نشأت می‌گیرد و در این راه هیچ اجبار و اکراهی وجود ندارد.