شمارهٔ ۱۰۷۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
این بار شد از دستم کار دل سرگشته
اکنون منم و چشمی در خون دل آغشته
پر شور شری دارم گو در سر این سر شو
بر جبهت من فطرت دیرست که بنوشته
آب و گل ما شد خون از قدرت صنع او
ایزد گل آدم را بی فایده نسرشته
بر بوی خط غلمان بر یاد خط رضوان
بنگر به لب سبزه بنشین به سر کشته
نظاره گهی دارم صحراش ریاض خلد
یک روز نمی آیی با ما سر آن پشته
بر مجلس عشاق آی بی خویشتن و بنگر
هم کشته در او زنده هم زنده درو کشته
دردا که نزاری شد باریکتر از سوزن
هم عاقبت از جایی سر بر کند این رشته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و اندوه شاعر است که در حال دست و پنجه نرم کردن با عشق و دردهای دل خود میباشد. او به تمایل و شور درونیاش اشاره میکند و به نوعی از قدرت الهی و آفرینش آدمیت میگوید. شاعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و از عشق و زندگی که در کنار هم وجود دارند، سخن میگوید. در نهایت، او به تلخی و دشواریهای زندگی و اینکه ممکن است روزی از این شرایط خلاص شود، اشاره میکند.