شمارهٔ ۱۰۷۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
آتش رخساره ی تو آب گرفته
شب همه شب چشم من بمانده در انجم
چشم تو را تا به روز خواب گرفته
چین عرق¬چین تو چو نیفه ی نافه
خاصیت بوی مشک ناب گرفته
طره ی زلف تو گرد ماه جمالت
هم چو ذنب پیش آفتاب گرفته
مالک حسن تو در ممالک خوبی
ملک به سر پنجه ی خضاب گرفته
مونس من کیست در مقام محبت
آن که خرد زو خطا صواب گرفته
آتش و آب است ممتزج که به حکمت
صورت او صفوت شراب گرفته
کنیت و نامش چو جم کرده خردمند
پس می از آن جمله انتخاب گرفته
ای دل شوریده ی نزاری مسکین
بس که به خون خودت شتاب گرفته
لاف مزن بس که مرغ عیش و نشاطم
ترک هوای دل خراب گرفته
من نروم بر پی توهم چو تو خود بین
عقل ازین ورطه اجتناب گرفته
خاک بر آن سر که نیست معتقد او
پس روی آل بوتراب گرفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب میپردازد. شاعر با تشبیهات زیبا به ویژگیهای ظاهری معشوق، از جمله زلفها، چشمان و چهرهاش، اشاره میکند. او همچنین به عشق و تب و تاب خود در انتظار معشوق اشاره میکند و به حالت دلمشغولی و درد دل خود میپردازد. این شعر ترکیبی از زیباییهای عشق و درد عاشقانه را به تصویر میکشد و نشاندهندهی احساسی عمیق و پیچیده است. شاعر با زبان شاعرانه، احساسات عاشقانه و دشواریهای عشق را به خوبی منتقل میکند.