شمارهٔ ۱۰۷۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
باز آمده ای سری در آشفته
ترک همه نام و ننگ خود گفته
بر هر سر کوچه ی گلی دارم
بر خاک ز خون دیده بشکفته
از بس که به فکر دوست مشغولم
از خویشتنم ملال بگرفته
گر باز نظر کند به باغستان
من مست چو بلبلان آشفته
در شورم و غصه های دیرینه
آغاز کنم به نکته ای سفته
او گوش نهاده بر سماع من
من خویشتن از رقیب بنهفته
هیهات اگر رقیب را بینم
آویخته هم چو خوشه از چفته
تا کی کوشد نزاری مسکین
جانی به لب آمده، دلی رفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از حال آشفتهاش و ترک نام و ننگ خود میگوید و به بستری از غم و زیبایی اشاره میکند. او به فکر دوستش مشغول است و از این رو، از خود بیخبر است. تصویر باغ و بلبلان مست به عشق یادآور شور و شوق اوست، در حالی که غصههای دیرینهاش او را آزار میدهد. شاعر در نهایت به احساس ناتوانی و رنج ناشی از وجود رقیب اشاره میکند و از ناامیدی خود خبر میدهد. این شعر بیانگر عمق درد و عشق و تلاش برای نجات از این وضعیت است.