شمارهٔ ۱۰۷۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
ور شهر وجود خود اوباش به در کرده
در کنج خراباتی بر هر طرفی لاتی
با توست ملاقاتی بی میل نظر کرده
تا کی برَد از راهم اندیشه ی کوتاهم
یک باره همی خواهم با عقل دگر کرده
ماییم و غرامت را بربسته علامت را
پیکان ملامت را از سینه سپر کرده
در واقعه ای مشکل شب ها همه بی حاصل
در چشم قرارِ دل مکحول سهر کرده
با عکس جمال او یعنی که خیال او
تکرار وصال او شب تا به سحر کرده
ماییم و دلی مسکین نه کفر در او نه دین
بر بوی لب شیرین ابری ز شکر کرده
بی چاره نزاری هان بآزای زخود پنهان
خود را و مرا برهان زین هر دو گذر کرده
تا چند ز جان و تن تن می زن و جان می کن
در خرمن هستی زن این آتش بر کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگری از عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر در تلاش است تا با گذر از کوچههای یاد معشوق، احساسات و یادها را زنده کند. او به دوگانگی بین عقل و احساس اشاره میکند و از درون خود که درگیر غم و دلتنگی است، سخن میگوید. دلش نه به کفر گرایش دارد و نه به دین، بلکه صرفاً به بوی شیرین لب معشوق فکر میکند. در نهایت، شاعر از دردی نهانی صحبت میکند که او را به شدت آزار میدهد و خواهان رهایی از این وضعیت است. او همچنان در تلاش است تا از این زندگی پرچالش عبور کند.