شمارهٔ ۱۰۸۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
نی سهو گفتم جان به لب بر بوی جانان آمده
در انتظار وصل شد ده روزه ایّامِ بقا
مقصود کی حاصل شود عمری به پایان آمده
طاقت ندارم بیش ازین درد فراق دوستان
مِن بعد چون پنهان کنم دردی به درمان آمده
ای باد بگذر یک شبی بر روضهٔ جانان من
تا بر زمین خلدی دگر بینی زرضوان آمده
در روضه ماهی حور وش کز عکسِ نورِ رویِ او
هر روز بر بام فلک خورشید تابان آمده
بی تو چنان زارم که گر بیند رقیبت بر درم
گوید نزاری نیست این شخصیست بیجان آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف عمیق و درد فراق اشاره دارد. شاعر در حسرت و انتظار وصال محبوب است و از رنج جدایی به تنگ آمده. او بهبود دردش را غیرممکن میداند و به شدت از فقدان محبوب رنج میکشد. شاعر از باد میخواهد که یک شب بر روی محبوبش بگذرد و زیباییهای او را به یاد بیاورد. همچنین به تصویر حوری و نور خورشید اشاره میکند که به زیبایی محبوبش تشبیه شدهاند. در نهایت، از بیحالی و ناتوانی خود در نبود محبوب سخن میگوید و به شدت زاری میکند.