نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای مرا هم چو دیده نادیده

دیده بسیار خوش‌تر از دیده

گر چه نادیده هم چو دیده تویی

کی بود هم چو دیده نادیده

غایتِ حدِّ حسن می‌دانی

چیست نادیدهٔ پسندیده

آفرینش ز مبداءِ فطرت

نی بدل گشته نی بگردیده

آسمان نام عشق برد مگر

بحر از آن مست گشت و جوشیده

مغزش از دودِ دوزخ آگنده

هر که او بویِ عشق نشنیده

عقل خود از بساط عشق به عجز

مهرهٔ اختیار بر چیده

ز آن نزاری همیشه آشفته‌ست

که همه ساله عشق ورزیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به عشق و زیبایی نادیده اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق اساسی‌ترین و زیباترین چیزی است که می‌توان تجربه کرد. او به تضاد میان دیدن و نادیدن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق از مبدأ فطرت سرچشمه می‌گیرد و تغییری نمی‌کند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که عقل نمی‌تواند عشق را درک کند و بسیاری از مردم به خاطر نچشیدن بوی عشق، در تردید و اضطراب به سر می‌برند. در نهایت، شاعر با اشاره به خود، به زندگی عاشقانه و آشفته‌اش می‌پردازد.