نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگر وصال تو روزی شود دگرباره

به قدرِ جهد بکوشم به حیله و چاره

به رغم جانِ رقیبت چه‌گونه می‌خواهم

که خاک بر سرِ آن ظالم ستم‌گاره

دراوفتاد به پایِ تو باز چون خلخال

گرفته دستت و بوسیده باز چون یاره

به حسنِ تو نبود دل‌بری جفا پیشه

به بخت من نبود عاشقی جگرخواره

چو مرغ زیرک اگرچه رمیده دل بودم

به دامِ عشق برآویختم دگرباره

ترا چه غم که ز جورِ تو چون نزاری زار

هزار دل‌شده سرگشته‌اند و آواره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به احساس عشق و دلتنگی خود اشاره می‌کند و از امید به وصال معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید به هر تلاشی دست می‌زند تا دوباره معشوق را ببیند و از ظلم رقیب شکایت می‌کند. همچنین اشاره دارد که عاشق بودن برای او سخت و پرمشقت بوده و با وجود تلاش‌ها و زحماتی که کشیده، هنوز در دام عشق گرفتار است. در نهایت، به دلی که تحت تأثیر بی‌رحمی معشوق قرار گرفته، عمومی را نیز اشاره می‌کند که به خاطر غم عشق سرگردان و آواره شده‌اند.