نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از برت می‌روم به ناچاره

طمع از جان بریده یک باره

تا کجا سر برون کند مجنون

که شد از کویِ لیلی آواره

از بلایی چنین که پیش آمد

بوده‌ام ترس‌ناک همواره

تا کند احتمالِ دردِ فراق

کو دلی بردبارِ خون‌خواره

ماه‌رویا بسوزم ار برسی

بر سر راه من به سیاره

از تو دارم طمع که یادآری

از نزاریِ زار بی‌چاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد فراق و جدایی عاشقانه سخن می‌گوید. او از بی‌قراری و آواره‌گی‌اش به خاطر دوری معشوق می‌نالد و ابراز می‌کند که همواره از این بلا ترسیده است. شاعر همچنین به امید یادآوری معشوق و دلتنگی‌اش اشاره کرده و می‌گوید که اگر معشوق به او برسد، برایش می‌سوزد. این احساسات عمیق و دردناک نشان‌دهنده‌ی عشق و longing است.