شمارهٔ ۱۰۹۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به پای عشق درافتادهام دگرباره
عنان به دستِ بلا دادهام دگرباره
درِ ملامت اگر عاقلید مردم را
خبر کنید که بگشادهام دگرباره
هزار بار چو شوریدگان منادی عشق
به گرد شهر فرستادهام دگرباره
رواست گر ز پسم سرزنش کنند که باز
به پیش عقل دراستادهام دگرباره
به آب چشم نزاری خلاص نتوان یافت
ز آتشی که درافتادهام دگرباره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر بیان میکند که دوباره به عشق افتاده و خود را درگیر بلا کرده است. اگر عاقلانی مردم را سرزنش کنند، باید بدانند که او بار دیگر به عشق بازگشته است. او همچون شوریدگان، صدای عشق را به گوش همه رسانده و حتی اگر دیگران او را سرزنش کنند، او به عشقش پایبند است. شاعر میگوید که از اشکهایش نمیتواند رهایی پیدا کند، زیرا آتش عشق دوباره او را فراگرفته است.