شمارهٔ ۱۰۹۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیار از آن لبِ شیرینتر از شکر بوسه
بده ز حقه ی لعل پر از گهر بوسه
به دوست کامی می در ده و چنان می خور
که میرسد متعاقب به یک دگر بوسه
گر از لبِ تو به یک بوسه رخصتی یابم
هزار بوسه کنم مستزاد بر بوسه
نخواهم از تو دگر صورتی مگر معنی
ندارم از تو دگر وایهای مگر بوسه
بیار بوسه منه خوانِ خوردنی که بود
تفاوتی ز شکر پیره تا شکر بوسه
می رحیق چرا بر هلالِ ابروی دوست
ننوشم و نخورم از لب قمر بوسه
از این دو نیست برون گرچه هر دو با هم نیست
دوای دردِ نزاری می است اگر بوسه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد آرزو و اشتیاق به بوسههایی از معشوق نوشته شده است. شاعر از بوسهی شیرینی صحبت میکند که همچون شکر است و خواهان بوسههایی میشود که به او لذت و شادابی ببخشد. او میخواهد طعم شیرین بوسهها را بچشد و به خوبی میفهمد که بوسهها از عشق و دوستی سرچشمه میگیرند. شاعر تأکید میکند که هیچ چیز دیگری به جز معنی و عشق از معشوق نمیخواهد و بوسه را دارویی برای دردهای خود در نظر میگیرد. در نهایت، او به نوعی ارتباط عمیق احساسی بین بوسه و مینوشیدنیهای خوشمزه اشاره میکند.