نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که

از شبنم عشقِ او یک قطره و جیحون که

مجنون همه ی لیلی لیلی همه ی مجنون

این جا نه دویی باشد لیلی چه و مجنون که

چون موج برانگیزد چون اسب برون تازد

در معرض این و آن دریا چه و هامون که

دانم که نمی‌داند مفروغ ز مستأنف

گر معرفتی داری مافوق که مادون که

یک جوهرِ فرد آمد در عالم کثرت عشق

بر هم زدگان دانند افسرده که مجنون که

دیرینه حکایت‌ها با اوست نزاری را

تا خود چه کند عرضه بر رایِ همایون که

خونِ رز و خونِ دل تا چند خوری هر دو

تا خود که برون آید از عهده ی این خون که

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وضعیت مجنون و لیلی صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که عشق، دیوانگی مجنون را شکل داده است و این عشق به عنوان یک اصل واحد، دیواری میان مجنون و لیلی نمی‌سازد. او به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن عشق و دیوانگی به هم آمیخته‌اند و می‌گوید که در این عالم مختلط، حقیقت عشق مشخص نیست. شاعر به تردید و بلاتکلیفی میان عشق و دیوانگی اشاره می‌کند و از تجارب و داستان‌های قدیمی در این زمینه سخن می‌گوید. در نهایت، از فردی که باید از عهده احساسات و چالش‌های عاشقانه برآید، یاد می‌کند و به این نکته می‌پردازد که عشق ممکن است درد و رنجی به همراه داشته باشد، اما در عین حال لازمه درک عمیق‌تر از عشق است.