نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله

خون کرده ناف آهو در تبّت از کُلاله

ای پرتوِ تجلی یعنی صفات پاکی

در سینه ی تو پیدا چون باده در پیاله

نادر بود در انسان جسمی بدین شریفی

کز آدمی نزاید زین خوب‌تر سُلاله

هر بامداد از در بازآیدش جوانی

رویِ تو گر ببیند پیرِ هزار ساله

مه کوثر و مه طوبا من با تو در بهشتم

آن وعده نیست مهمل وین شد نخست حاله

صبرم به پیش عشقت چندان محل ندارد

کز آستینِ حیلت بیرون کند قباله

مردِ غمت نبودم زیرا که وقت کوشش

مشکل به کار آرد هر مرغ از این نواله

با سینه ی پر آتش در کوره ی فراقت

تا کی شود سِرشکم افسرده هم‌چو ژاله

وقتی اگر بنالد از دردِ دل نزاری

شاید که دردمندان زاری کنند و ناله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره دارد و با تصاویری شاعرانه، از خواص و ویژگی‌های او سخن می‌گوید. شاعر به توصیف چهره معشوق می‌پردازد و آن را همچون گل لاله و خون آهو توصیف می‌کند. او از تجلی صفات پاک معشوق در وجودش صحبت می‌کند و می‌گوید که چنین انسانی نادر و بی‌نظیر است. همچنین، به جوانی و حیات دوباره‌ای که عشق معشوق به همراه دارد، اشاره می‌کند و جایگاه معشوق را در بهشت و در جوار خود می‌بیند. شاعر از درد جدایی و مشکلات عشق نیز می‌گوید و به سختی و عمق احساساتش اشاره می‌کند که در برابر عشق، صبرش کم می‌آید و غم او به حدی است که ممکن است دیگران نیز از درد او متاثر شوند.