شمارهٔ ۱۱۰۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند
تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را
به کسی بین نه به خود تا نبود افسانه
عقل آنجا چه کند چون نتواند ره برد
مرد باید که بود شیفته و دیوانه
قبله از راه حقیقت نکند جز رخ دوست
کعبه سازد ز سر صدق درِ میخانه
بسته ی توبه و پیمان مجازی نشود
جان نهد از کف و از کف ننهد پیمانه
سرّ اسرار چو شمع است از او نور نیافت
هر که بر شمع نشد سوخته چون پروانه
چون نزاری اگر از دامِ بلا برگذری
نبود در سرت از حرص هوایِ دانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مردانگی و عشق واقعی اشاره میکند. او توصیه میکند که کسی که در مسیر عشق قدم میگذارد، نباید فقط به ظواهر و لاف زنی بپردازد. عشق حقیقی نیازمند رهایی از خودخواهی و درک عمیقتری از وجود و عشق است. عقل در این مسیر کارایی ندارد و باید عاشق و دیوانه بود. در واقع، حقیقت عشق تنها از طریق دوست واقعی شناخته میشود و نباید به پیمانهای سطحی و مجازی اکتفا کرد. شاعر به برکت عشق و فداکاری اشاره کرده و در نهایت میگوید که عشق همچون شمع است و تنها کسانی که خود را در آن سوزاندهاند، نور آن را میپیدا کنند. اگرچه در زندگی مشکلات زیادی وجود دارد، اما آزادگی از حرص و انحصار میتواند راهی به سوی عشق واقعی باشد.