شمارهٔ ۱۱۰۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غریبا گر خبر داری ز خانه
فرود آی و مکن چندین بهانه
اگر دنیا فرو ریزند از هم
محبت بر سر آید از میانه
مکن روزِ قیامت عرض بر من
که من مستم ز معراج شبانه
اگرچه دیده دید و گوش بشنید
چو ستر آمد همه هست و زبان نه
به وحدت از همه اکوان برون شو
که در کثرت یکی باشد نشانه
ترا با این و آن کاری نباشد
هم او باشد جز او نبود یگانه
اگر دنیی و عقبی بر هم افتد
مرا کاری به این نه و به آن نه
چو حکم او زمانی تا زمان است
ندارم اعتمادی بر زمانه
چه میگویم زمان چه و مکان چه
تویی و بس زمان نه و مکان نه
درون پوست باید بود تنوار
که تا رنگی برآرد ناردانه
وصیّت میکنم این نکته بشنو
حدیثی از نزاری دوستانه
اگر تو هیچ باشی او بود نیز
چه میخواهی دگر چندین بهانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و وحدت درون میپردازد. شاعر از شنونده میخواهد که به بهانهجویی نپردازد و در این دنیای مختل به فکر عشق باشد. او بر این نکته تأکید میکند که در نهایت، همه چیز به یک ذات واحد بازمیگردد و در کثرت، یکی وجود دارد. شاعر از ناپایداری دنیا و زمان صحبت میکند و میگوید که در این عالم، تنها عشق و محبت باقی میماند. او تأکید میکند که در درون خود باید به حقیقت و عشق دست یابیم و از هرگونه تفرقه و بهانهجویی دوری کنیم. در نهایت، از شنونده میخواهد که به وحدت در عشق توجه داشته باشد و بر این نکته تأکید کند که اگر تو خودت را هیچ دانستی، خداوند هم با تو همان خواهد بود.